بارالها...
از كوي تو بيرون نرود پای خيالم
نكند فرق به حالم
چه برانی ، چه بخوانی ...
چه به اوجم برسانی
چه به خاكم بكشانی ...
نه من آنم كه برنجم
نه تو آني كه برانی ...
نه من آنم كه ز فيض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی كه گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد...
نروم باز به جايی
پشت ديوار نشينم چو گدا بر سر راهی
كس به غير از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز كن در كه جز اين خانه مرا نيست پناهی!

 

 خدایا من دلم قرصه ،کسی غیر از تو بامن نیست،
خیالت از زمین راحت که حتی روز روشن نیست ،
کسی اینجا نمیبینه که دنیا زیر چشماته
یه عمره یادمون رفته زمین دار مکافاته
فراموشم شده گاهی که این پایین چه ها کردم
که باید روزی از اینجا به آغوش تو برگردم
خدایا وقت برگشتن یکم بامن مدارا کن
شنیدم گرمه آغوشت اگه میشه منم جا کن

 

 




تاريخ : دوشنبه 19 آبان 1393 | 12:10 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(1)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید